جمعهخان فاتح کیست؟ چگونه یک نوازنده موسیقی فرمانده طالبان شد؟
جمعهخان فاتح، فرمانده جنجالی و تاجیکتبار طالبان در ولایت بدخشان است؛ مردی که از یک آوازخوان محلی به یکی از قدرتمندترین و پرنفوذترین فرماندهان این گروه در شمال تبدیل شد و اکنون در برابر امارت طالبان قرار گرفته است. هرچند فاتح اکنون شعارهایی از بیعدالتی در حق طالبانِ تاجیک سر میدهد، اما واقعیت این است که نزاع او با رهبری طالبان بر سر انحصار و استخراج معادن طلا کلید خورد. به گفته فعالان مدنی بدخشان، او در دوران خدمت خود، بیشتر از هر طالبِ جنوبی، بدخشانیان را سرکوب کرده و زجر داده است.
او اکنون قلعههای بلند و درههای تنگ و صخرهایِ «دروازها» در بدخشان را به سنگری در برابر گروهی تبدیل کرده که ۱۰ سال تمام برای حاکمیت آن جنگید. او که زاده روستای «شاخدره» ولسوالی نسی بدخشان است، با نبردهای بیامان در برابر نظام جمهوریت شهرت یافت و طالبان از او به عنوان «فاتح دروازها» یاد میکنند. او در سال ۲۰۲۰ در جریان یک حمله هوایی در ولسوالی مایمی از مرگ حتمی نجات یافت، اما یکی از چشمهایش را در این راه از دست داد.
از نوازندگی تا فرماندهی نظامی
جمعهخان فاتح که امروز با ریش انبوه و لباس سنتی ظاهر میشود و سخنانش را با ادبیات شریعت تزیین میکند، تا ده سال پیش ریش میتراشید و آواز میخواند. او با خواندن و نواختن در محافل محلی چرخ روزگارش را میچرخاند. برخلاف زندگی مجلل و ثروت افسانهای کنونیاش، او در خانوادهای فقیر بزرگ شد و تحصیلاتش را تنها تا صنف دوازدهم ادامه داد.
او در نوجوانی همراه با پدرش در مزرعه کار میکرد و بعدها دکانی در بازار نسی ساخت، اما عشق اصلی او موسیقی بود و از همین طریق کسب درآمد میکرد. ویدیوهای تازه نشر شده از گذشته او، وی را با استایلی کاملاً متفاوت در حال نواختن و خواندن نشان میدهد. با این حال، روحیه ماجراجوی فاتح او را در دنیای موسیقی نگه نداشت.
او مدتی به عنوان رئیس شورای قریه در شاخدره انتخاب شد و سپس در یک موسسه ماینپاکی به کار پرداخت. اما یک حادثه مسیر زندگی او را کاملاً تغییر داد: تلاش نافرجام برای ترور رئیس موسسهای که در آن کار میکرد. پس از این حادثه، فاتح به مناطق دوردست فرار کرد و به راهزنی روی آورد. او متهم است که در سال ۱۳۹۵ خورشیدی، حدود ۳۰۰ هزار افغانی پول نقد را که بابت معاش معلمان به ولسوالیهای شکی و مایمی منتقل میشد، به سرقت برد. با آغاز تعقیب عدلی و امنیتی توسط دولت وقت، او برای نجات از بازداشت به کوهها پناه برد و برای یافتن یک چتر حمایتی عازم سنگرهای طالبان شد.
او همراه با فردی به نام اسلامالدین به طالبانِ ولسوالی راغستان پیوست و برای فراگیری آموزشهای نظامی عازم وردوج شد. پس از کشته شدن اسلامالدین در جریان ساخت ماینهای دستساز، جمعهخان فاتح به عنوان جانشین او در ولسوالیهای درواز تعیین شد. او بین سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۸ سه بار توسط پلیس جمهوریت بازداشت شد، اما هر بار با میانجیگری و واسطهبازی متنفذین محلی رها گردید.
قدرت، ثروت و آغاز اختلافات بر سر طلا با طالبان
با سقوط کابل در اوت ۲۰۲۱، ستاره اقبال فاتح درخشید. او ابتدا به عنوان آمر عمومی نیروهای طالبان در ولسوالیهای درواز و سپس معاون والی زابل تعیین شد. او در این مدت نفوذ خود را به شدت گسترش داد، شبکهای وسیع از جنگجویان وفادار به خود ساخت و کنترل استخراج معادن طلای دروازها را به انحصار خود درآورد. درآمد روزانه میلیونها افغانی از این معادن، زندگی او را شاهانه کرد و توانست ارتش کوچک خود را از چند ده نفر به حداقل ۲۵۰۰ نیروی مسلح ارتقا دهد.
این ثروت بادآورده و نفوذ روزافزون، زنگ خطر را برای طالبانِ جنوبی در بدخشان به صدا درآورد؛ چرا که آنها مایل نبودند هیچ فرمانده محلی و غیرپشتونی مالک چنین منابع سرشاری باشد. تنشها بالا گرفت و به درگیریهای پراکنده انجامید. در پاسخ، فاتح با استفاده از درآمدهای طلا، صدها جوان دیگر بدخشانی را خارج از چارت رسمی طالبان مسلح کرد. او برای حفظ قلمرو خود فضای وحشت ایجاد کرد، دهها تن را زندانی نمود و حتی دست به قتل زد. رفتارهای خشن او با شیعیان اسماعیلی در منطقه حتی با واکنشهای بینالمللی مواجه شد، اما رهبری طالبان در قندهار تا مدتها در برابر این اقدامات سکوت کرد.
با به اوج رسیدن اختلافات، ملاهبتالله آخندزاده او را خطری جدی برای اقتدار مرکز در شمال دید و برای قطع دستش از معادن طلا، او را به زابل تبعید کرد. فاتح اگرچه کارش را در زابل آغاز کرد، اما خیلی زود دریافت که این طرحی برای انزوا یا حذف فیزیکی اوست. او مخفیانه به دروازها بازگشت و تمرد کرد. در واکنش، طالبان «موسی کاکه»، برادرزاده و بازوی نظامی-مالی اصلی او را بازداشت و زندانی کردند؛ اقدامی که انبار باروت روابط طرفین را منفجر کرد.
رهبری طالبان به فاتح اولتیماتوم داد که تسلیم شده، نیروهایش را خلع سلاح کند و به زابل برگردد. اما این فرمانده تاجیکتبار با رد پیشنهادهای مالی هنگفت و پستهای دولتی، با جبهههای مخالف طالبان (مانند جبهه آزادی و جبهه مقاومت ملی) تماس گرفت. اگرچه او ترجیح داد زیر چتر مستقیم آنها نرود و مستقل عمل کند، اما با کمک چهرههای ضد طالبان توانست شمار نیروهای مجهز خود را در ولسوالی نسی به ۳ الی ۴ هزار نفر برساند.
چانس موفقیت فاتح؛ جنگ انتحاریها در برابر سپر طبیعی کوهها
آیا جمعهخان فاتح میتواند در برابر ماشین جنگی طالبان مقاومت کند؟ بررسی آخرین وضعیت میدانی نشان میدهد که این نبرد پیچیدگیهای خاص خود را دارد:
- مزیتهای فاتح: او از نظر مالی و تسلیحاتی ذخایر کافی برای ماهها و حتی یک سال جنگ مداوم را در اختیار دارد. جغرافیا بزرگترین متحد اوست؛ ولسوالی نسی و درواز بالا از دو جهت با مرز تاجیکستان احاطه شدهاند که امکان دور زدن او توسط طالبان از آن سو را غیرممکن میسازد. دیوارهای بلند کوهستان و راههای صعبالعبور، مانعی طبیعی در برابر ادوات سنگین طالبان است. همچنین، فرماندهان مخالف طالبان در حال هماهنگی و انسجام با او هستند.
- استراتژی و فشار طالبان: طالبان نشان دادهاند که در سرکوب فرماندهان ناراضی غیرپشتون (مانند تجربه پنجشیر و بلخاب با مولوی مهدی) از هیچ خشونتی دریغ نمیکنند و به اعزام قطعات سرخ و نیروهای انتحاری روی میآورند. در حال حاضر، طالبان هزاران نیروی تازهنفس را در اطراف نسی جابجا کردهاند؛ فشاری سنگین که باعث عقبنشینی تاکتیکی نیروهای فاتح از برخی مناطق شکی و کوفآب شده است.
- موضع مردم محلی: باشندگان بدخشان در گفتگو با سنترال افغانستان او را یکی از جنایتکارترین چهرههای طالبان در منطقه میدانند، اما تأکید میکنند: «اگر او واقعاً در برابر طالبان بجنگد، از او حمایت میکنیم؛ چرا که طالبان در پی نابودی هویت، زبان و فرهنگ ما هستند.» این یعنی فاتح فرصت دارد تا گذشته تاریک خود را در سایه یک جنگ قومی-منطقهای بازسازی کند.
نتیجهگیری:
بزرگترین کابوس جمعهخان فاتح، نفوذ استخباراتی طالبان و ترور از درون نیروهای خودش است. در مقابل، بزرگترین هراس طالبان این است که جرقه شورش فاتح، به باروت نارضایتی دیگر طالبانِ تاجیک در بدخشان سرایت کند و جبههای وسیعتر شکل بگیرد. اگر فاتح بتواند انسجام داخلی نیروهایش را حفظ کند و مانع نفوذ طالبان شود، سقوط او در قلعههای طبیعی نسی اصلاً کار آسانی نخواهد بود.