
سلطانعلی کشتمند؛ فراتر از قضاوتهای سیاه و سفید در تاریخ سیاسی افغانستان
با قلم دکترملک ستیز استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بین الملل
سلطانعلی کشتمند؛ فراتر از قضاوتهای سیاه و سفید در تاریخ سیاسی افغانستان
سلطانعلی کشتمند، یکی از شخصیتهای برجسته و تأثیرگذار سیاسی افغانستان، درگذشت. کشتمند از چهرههای پویا در شصت سال اخیر تاریخ سیاسی افغانستان به شمار میرود. شخصیتی که حضور و نقش او در تحولات سیاسی کشور، به ویژه در دوران جنگ سرد، قابل چشمپوشی نیست. او در یکی از پیچیدهترین دورههای تاریخ معاصر افغانستان در عرصه سیاست حضور فعال داشت و به عنوان یکی از بازیگران مهم در تحولات سیاسی آن زمان شناخته میشد. گرایش فکری او به اندیشههای مارکسیستی و نزدیکی سیاسیاش با اتحاد شوروی، از او چهرهای ساخت که در شکلگیری و ترویج اندیشه چپگرایانه در ساختار سیاسی افغانستان نقش مهمی ایفا کرد.
کشتمند در سالهای حساس و بحرانی افغانستان در مقامهای مهم دولتی فعالیت داشت. از جمله مهمترین مسئولیتهای او، ریاست شورای وزیران افغانستان بود؛ سمتی که در ساختار سیاسی آن زمان عملاً جایگاه صدراعظم را داشت و نقشی کلیدی در مدیریت امور اجرایی دولت، برنامهریزی اقتصادی و سیاستهای داخلی کشور ایفا میکرد. حضور او در این جایگاه نشان میدهد که کشتمند نه تنها یک فعال سیاسی، بلکه یکی از مدیران اصلی ساختار حکومت در آن دوره تاریخی بوده است.
با این همه، شخصیت و کارنامه سیاسی سلطانعلی کشتمند را نمیتوان تنها با نگاههای سادهانگارانه و دوگانهگرایانه ــ یعنی صرفاً در قالب سیاه و سفید ــ تحلیل کرد. تاریخ سیاسی افغانستان پیچیدهتر از آن است که بازیگران آن را تنها در چارچوب قضاوتهای مطلق قرار دهیم. از همین رو، ضروری است که درباره چنین شخصیتهایی تحلیلهای دقیق، منصفانه و چندبعدی ارائه شود تا نسلهای آینده بتوانند با درک بهتر از گذشته، تجربههای تاریخی کشور خود را بشناسند و از آن بیاموزند.
به باور من، به عنوان یک پژوهشگر علوم سیاسی، شخصیت سلطانعلی کشتمند را میتوان بر اساس چند ویژگی مهم تحلیل کرد؛ ویژگیهایی که هم به منش فردی او و هم به سبک سیاستورزی، تفکر سیاسی و نحوه مدیریت او در یکی از پرتلاطمترین دورههای تاریخ معاصر افغانستان مربوط میشود. این ویژگیها میتوانند تصویری واقعبینانهتر از این سیاستمدار ارائه دهند و به فهم بهتر جایگاه او در تاریخ سیاسی افغانستان کمک کنند.
در این چارچوب، میتوان شخصیت سیاسی سلطانعلی کشتمند را دستکم بر اساس هفت ویژگی اساسی مورد بررسی قرار داد.
ویژگی نخست
سلطانعلی کشتمند از نظر سلامت نفس در سیاست و در برخورد با جامعه، دولت و شهروندان، شخصیتی پاکدست و باوقار بود. او زندگی سادهای داشت و از فساد اداری و مالی به دور بود. کشتمند در خانهای بسیار معمولی در شهر کابل، در یک آپارتمان ساده، زندگی میکرد و با شرایطی عادی همچون یک شهروند مسئول به انجام وظایف خود میپرداخت؛ در حالی که مسئولیتها و مأموریتهای بسیار مهمی بر عهده داشت.
سادهزیستی و پاکدامنی او در شرایطی برجستهتر جلوه میکند که بسیاری از رهبران سیاسی در جوامع در حال گذار، به ویژه در کشورهایی مانند افغانستان، اغلب با اتهامهای فساد مالی و سوءاستفاده از قدرت روبهرو بودهاند. در چنین فضایی، کشتمند توانست تصویری متفاوت از یک سیاستمدار ارائه کند.
اگر او را با بسیاری از رهبران سیاسی افغانستان مقایسه کنیم، میتوان گفت که او از پاکترین شخصیتهای سیاسی کشور، به ویژه در پنجاه سال اخیر، به شمار میآید. شخصیتی که توانست میان قدرت سیاسی و سلامت اخلاقی توازن برقرار کند.
ویژگی دوم
سلطانعلی کشتمند از قومگرایی به دور بود و برای کرامت انسانی ارزش فراوانی قائل میشد. در حالی که قومگرایی در دهههای اخیر آسیبهای جدی و عمیقی به بافت اجتماعی و سیاسی افغانستان وارد کرده است، او تلاش میکرد خود را از این نوع نگاه و ادبیات سیاسی فاصله نگه دارد. در گفتار و رفتار سیاسی او کمتر نشانهای از بهرهگیری از زبان قوم یا ادبیات قومگرایانه دیده میشد.
کشتمند بیشتر میکوشید خود را به عنوان یک شهروند افغانستان معرفی کند. شهروندی که مسئولیتهای ملی بر عهده دارد و باید فراتر از تعلقات قومی و گروهی به مسائل کشور نگاه کند. از این رو، در بسیاری از موارد تلاش داشت که سیاست را در چارچوب منافع عمومی و مصالح ملی تعریف کند، نه در قالب رقابتها و صفبندیهای قومی.
در جامعهای مانند افغانستان که مسئله هویتهای قومی همواره یکی از عوامل مهم تنشهای سیاسی و اجتماعی بوده است، چنین رویکردی میتوانست الگویی برای نوعی سیاستورزی ملی و فراگیر باشد. سیاستی که در آن کرامت انسانی و هویت مشترک ملی بر تعلقات محدود قومی ترجیح داده میشود.
ویژگی سوم
سلطانعلی کشتمند در حوزه اقتصاد، پلانگذاری و محاسبات از دانش و تخصص قابل توجهی برخوردار بود. بسیاری از کارشناسان و متخصصان در زمینه محاسبات، برنامهریزی و اقتصاد، او را فردی آگاه و دارای درک عمیق از مسائل اقتصادی میدانستند. این توانایی برای رهبری یک حکومت و مدیریت ساختار اجرایی کشور، بهویژه در جایگاهی مانند ریاست شورای وزیران، از مهمترین پیششرطها به شمار میرود.
در ساختار سیاسی آن زمان، در کنار رئیسجمهور، رئیس شورای وزیران نقش اساسی در هدایت سیاستهای داخلی، تنظیم برنامههای اقتصادی و مدیریت امور اجرایی کشور داشت. بخش مهمی از تصمیمگیریها در حوزه برنامهریزی توسعه، تنظیم سیاستهای اقتصادی و هماهنگی میان نهادهای دولتی از طریق این مقام انجام میشد.
در چنین چارچوبی، کشتمند به عنوان سیاستمداری شناخته میشد که علاوه بر تجربه سیاسی، درک فنی و تخصصی از مسائل اقتصادی و برنامهریزی دولتی نیز داشت. این ویژگی به او کمک میکرد تا در مدیریت امور داخلی کشور و پیشبرد برنامههای اقتصادی نقش مؤثرتری ایفا کند.
ویژگی چهارم
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته سلطانعلی کشتمند، ثبات فکری او بود. او سیاستمداری با ثبات در اندیشه و رفتار سیاسی به شمار میرفت و در تندبادهای پرتنش سیاست کمتر دچار نوسان و تغییرات ناگهانی میشد. در حالی که بسیاری از سیاستمداران در شرایط پیچیده و متغیر سیاسی دچار تغییر مواضع سریع یا سردرگمی فکری میشوند، کشتمند تلاش میکرد بر اصول و باورهای خود پایبند بماند.
او دارای چارچوب فکری و ایدئولوژیک مشخصی بود و در تعاملات سیاسی خود نیز غالباً با همان ثبات و پایبندی به اصول عمل میکرد. این ویژگی سبب میشد که رفتار و مواضع سیاسی او برای همکاران و حتی مخالفانش تا حد زیادی قابل پیشبینی باشد.
در فضای سیاسی افغانستان، که در بسیاری از دورهها با تغییرات سریع، بیثباتی و جابهجاییهای مکرر سیاسی همراه بوده است، داشتن چنین ثبات فکری میتوانست به عنوان یکی از ویژگیهای مهم یک سیاستمدار مطرح شود. همین ویژگی به کشتمند کمک کرد تا در یکی از پرآشوبترین دورههای تاریخ معاصر افغانستان جایگاه سیاسی خود را با نوعی انسجام فکری حفظ کند.
ویژگی پنجم
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته سلطانعلی کشتمند، توانایی او در تحلیل وضعیت سیاسی بود. او هم مناسبات بینالمللی در دوران جنگ سرد و هم وضعیت داخلی افغانستان را با دقت و درک عمیق تحلیل میکرد. کشتمند میکوشید تحولات سیاسی را تنها از منظر داخلی نبیند، بلکه آنها را در چارچوب گستردهتر رقابتهای جهانی و توازن قدرت در نظام بینالملل نیز ارزیابی کند.
در دوران جنگ سرد، افغانستان در نقطهای حساس از رقابت میان قدرتهای بزرگ قرار داشت و بسیاری از تحولات سیاسی کشور تحت تأثیر این رقابتها شکل میگرفت. در چنین شرایطی، داشتن قدرت تحلیل از مناسبات بینالمللی و پیوند آن با وضعیت داخلی کشور برای یک سیاستمدار اهمیت بسیار زیادی داشت.
کشتمند با تکیه بر همین توانایی تحلیلی، تلاش میکرد رفتار و موقعیت سیاسی خود را متناسب با شرایط زمان تنظیم کند. این قدرت تحلیل به او کمک میکرد تا در فضای پیچیده و پرتنش سیاست آن دوره، تصمیمهای خود را بر پایه درک واقعبینانهتری از تحولات داخلی و بینالمللی اتخاذ کند.
ویژگی ششم
سلطانعلی کشتمند در شیوه سخنرانی نیز سبک و رویکرد خاص خود را داشت. او معمولاً سخنرانیهایش را به صورت مکتوب و با دقت قبلی آماده میکرد و تلاش داشت مطالب را منظم، سنجیده و هدفمند ارائه دهد. از سخنرانیهای طولانی و خستهکننده پرهیز میکرد و میکوشید سخنانش کوتاه، روشن و مبتنی بر محتوای مشخص باشد.
کشتمند در بیان دیدگاههای خود بیشتر از ادبیات رسمی، دقیق و حسابشده استفاده میکرد و از حاشیهروی و سخنان غیرضروری فاصله میگرفت. در سخنرانیهای او معمولاً مباحث مربوط به سیاست داخلی، برنامهریزی اقتصادی، توسعه و مدیریت امور کشور با زبانی نسبتاً تخصصی و منظم مطرح میشد. او آرام سخن میگفت و از فریاد های شعارگونه که گوش هر شنونده را میآزارد، اجتناب میکرد. همین ویژگی باعث میشد که سخنرانیهای او بیشتر جنبه تحلیلی و مدیریتی داشته باشد تا صرفاً خطابههای سیاسی. از این رو میتوان او را سخنرانی مدبر، سنجیده و دارای ثبات در بیان و اندیشه دانست.
ویژگی هفتم
آخرین نکته به دوران غربت سلطانعلی کشتمند بازمیگردد. پس از آنکه مجاهدین قدرت را در افغانستان به دست گرفتند، او ناگزیر به مهاجرت شد و سالهای پایانی زندگی خود را در لندن سپری کرد. این دوره از زندگی او در واقع مرحلهای بود که میتوانست به فرصتی برای بازاندیشی و انتقال تجربههای سیاسی تبدیل شود.
با این حال، در این دوران فعالیت فکری و سیاسی گستردهای از او دیده نشد. به باور من، در همینجا نقدی متوجه کارنامه او میشود؛ زیرا کشتمند به عنوان یکی از چهرههای برجسته شصت سال اخیر افغانستان میتوانست تجربهها، اندوختهها و برداشتهای خود از تحولات پیچیده سیاسی کشور را در قالب نوشتهها، مصاحبهها و گفتوگوهای فکری در اختیار جامعه افغانستان قرار دهد.
جامعه سیاسی و فکری افغانستان، بهویژه نسل جوان و پژوهشگران علوم سیاسی، میتوانستند از روایتها و تحلیلهای یکی از بازیگران مهم تاریخ معاصر کشور بهرههای زیادی ببرند. بیان تجربههای شخصی، نقد گذشته و بازنگری در تصمیمها و رویدادهای تاریخی میتوانست به فهم بهتر تحولات سیاسی افغانستان کمک کند.
از این رو، شاید بتوان گفت که اگر در سالهای مهاجرت، آثار بیشتری از او در قالب خاطرات سیاسی، تحلیلهای تاریخی یا گفتوگوهای فکری منتشر میشد، این میراث فکری میتوانست به منبع ارزشمندی برای شناخت تاریخ سیاسی معاصر افغانستان تبدیل شود.
جامعه سیاسی، مدنی و اقتصادی افغانستان به شدت به چنین روایتها و درسهایی از زبان یکی از بازیگران مهم تاریخ معاصر خود نیاز داشت. اما متأسفانه کشتمند سالهای غربت را تا حد زیادی در سکوت سپری کرد. کاش ما از او مصاحبهها، سخنرانیها و گفتوگوهای فکری بیشتری در اختیار میداشتیم تا بتوانیم پرسشهای مهمی را که درباره دوران جنگ سرد و نقش او در آن دوره مطرح است، با او در میان بگذاریم؛ پرسشهایی که هم به جایگاه سیاسی کشتمند مربوط میشد و هم به فهم بهتر تحولات آن زمان کمک میکرد.
با توجه به سخنان پراکندهای که از آقای کشتمند شنیده بودم، این احساس در من شکل گرفته است که او درسهای بزرگی برای گفتن داشت. به نظر میرسد در سالهای پایانی زندگی، از نظر فکری نیز تحولاتی در اندیشههای او به وجود آمده بود. او بیش از گذشته با نگاهی پلورالیستی به افغانستان مینگریست و آن نگاه ایدئولوژیک و جزمی گذشته را تا حدی به یک نگاه بازتر و انتقادیتر تبدیل کرده بود.
همین تحول فکری میتوانست یکی از مهمترین درسهایی باشد که از تجربه زندگی سیاسی او به دست میآید؛ درسی که نشان میدهد یک سیاستمدار، حتی پس از سالها حضور در ساختارهای ایدئولوژیک قدرت، میتواند به بازاندیشی در باورها و دیدگاههای خود بپردازد و با نگاه انتقادیتری به گذشته و آینده جامعه بنگرد.
درس دوم
دومین درسی که میتوان از زندگی و تجربه سیاسی زندهیاد کشتمند آموخت، اهمیت قدرت تحلیل در سیاست است. شخصیتهای سیاسی اگر از وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه خود تحلیل دقیق و واقعبینانه نداشته باشند، به آسانی دچار انحراف فکری یا نوعی اختلاط و سردرگمی در اندیشه و عمل سیاسی میشوند.
آقای کشتمند از جمله سیاستمدارانی بود که از توانایی قابل توجهی در تحلیل شرایط برخوردار بود. او میکوشید تحولات سیاسی را در چارچوب گستردهتری بررسی کند و همزمان به عوامل داخلی و مناسبات بینالمللی توجه داشته باشد. همین قدرت تحلیل به او کمک کرد تا در دوران جنگ سرد ــ دورهای که بسیاری از سیاستمداران در آن گرفتار خطاهای بزرگ سیاسی شدند یا به حاشیه رانده شدند ــ تا حد زیادی مسیر خود را حفظ کند.
در واقع، توانایی تحلیل واقعبینانه از شرایط زمانه، یکی از عواملی بود که باعث شد او در فضای پیچیده و پرتنش آن دوره، از بسیاری از لغزشهای سیاسی فاصله بگیرد و جایگاه خود را در عرصه سیاست حفظ کند.
درس سوم
نکته سوم یا درس دیگر از زندگی آقای کشتمند این است که اگر یک سیاستمدار از ثبات فکری، وقار انسانی و توانایی مدیریت روابط اجتماعی و دوستانه برخوردار باشد، میتواند برای گروههای سیاسی و نسلهای بعدی به عنوان یک الگو مطرح شود. آقای کشتمند این ظرفیت را داشت. او تلاش میکرد روابط خود را با همکاران، دوستان و حتی مخالفان سیاسی با نوعی احترام و متانت مدیریت کند. همین ویژگی سبب شده بود که در میان بسیاری از همکاران و حتی مخالفان خود مورد احترام قرار گیرد.
درس چهارم
درس دیگر از زندگی او، احترام به حاکمیت قانون است. آقای کشتمند از شخصیتهایی بود که برای قانون ارزش و حرمت بسیار بالایی قائل بود. همین پایبندی به قانون سبب شد که او زندگی نسبتاً پاک و منظم سیاسی داشته باشد. این ویژگی باعث شد که در میان مخالفان و موافقانش به عنوان انسانی باوقار، مسئول و پاکنفس شناخته شود.
درس پایانی
درس نهایی از زندگی آقای کشتمند این است که زندگی یک سیاستمدار تنها متعلق به خودش نیست. به ویژه سیاستمدارانی که در تاریخ سیاسی یک کشور به عنوان چهرههای برجسته نقش ایفا کردهاند، در واقع به نوعی به جامعه تعلق پیدا میکنند. تجربهها، خطاها، موفقیتها و اندوختههای آنان بخشی از حافظه تاریخی جامعه محسوب میشود.
از همین رو، چنین شخصیتهایی نباید با سکوت و خاموشی از جهان وداع کنند، بلکه لازم است تجربهها و درسهایی را که در دورانهای پرتلاطم ــ از جمله جنگ سرد، جنگهای داخلی، درگیریهای ایدئولوژیک و انواع خشونتهایی که افغانستان تجربه کرده است ــ اندوختهاند، با جامعه در میان بگذارند تا نسلهای بعدی بتوانند از آنها بیاموزند.
ای کاش آقای کشتمند در سالهای پایانی زندگی خود بیشتر با جامعه سخن میگفت؛ از طریق رسانهها، نشستهای فکری و گفتوگوهای عمومی، اندیشهها و تجربههای خود را با مردم در میان میگذاشت و با نگاهی انتقادی درباره خود، جامعه و سیاست سخن میگفت. چنین گفتوگوهایی میتوانست برای پژوهشگران، دانشجویان و نسل جوان افغانستان بسیار آموزنده و الهامبخش باشد.
همچنین ای کاش این فرصت در دوران حیات او فراهم میشد تا پژوهشگران علوم سیاسی پرسشهای مهم خود را با او مطرح کنند و از تجربهها، خاطرات و برداشتهای او درباره تحولات پیچیده سیاسی افغانستان بیاموزند. بیتردید، روایتها و تحلیلهای یکی از بازیگران مهم تاریخ معاصر کشور میتوانست به درک بهتر بسیاری از رویدادهای سیاسی آن دوره کمک کند.
ای کاش آقای کشتمند میآمد و صادقانه به نقدهایی که متوجه حزبش و رهبران سیاسی آن حزب بود پاسخ میداد؛ بهویژه نقدهایی که در زمینهٔ نقش اتحاد شوروی در افغانستان مطرح میشد و نیز پرسشها و انتقادهایی که دربارهٔ نبود آزادیهای شهروندی در دوران حاکمیت حزب مطرح بود. تاریخ معاصر افغانستان هنوز هم با پرسشهای فراوانی در این زمینه روبهرو است و بسیاری از این پرسشها تنها توسط کسانی میتوانست پاسخ داده شود که خود در متن قدرت و تصمیمگیری قرار داشتند.
ای کاش آقای کشتمند دربارهٔ تجربههایی که از انشعابها، رقابتها و فریکسیونهای درونحزبی وجود داشت سخن میگفت. تاریخ آن دوره نشان میدهد که اختلافات درونی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، چه میان جناحها و چه در سطح رهبری، نقش مهمی در شکلگیری سیاستها و تحولات کشور داشت. روایت دستاول از سوی کسی که خود در مرکز این روندها قرار داشت، میتوانست بسیاری از ابهامهای تاریخی را روشن کند.
همچنین ای کاش آقای کشتمند دربارهٔ زندانی شدن خودش و زمینهها و دلایلی که در آن زمان مطرح بود سخن میگفت؛ مسئلهای که همچنان موضوع بحث میان پژوهشگران و علاقهمندان تاریخ سیاسی افغانستان است. روایت او میتوانست بخشی از واقعیتهای پیچیدهٔ درون قدرت در آن دوره را آشکار کند و به فهم بهتر فضای سیاسی آن سالها کمک نماید.
ای کاش آقای کشتمند با مردم افغانستان صادقانه در مورد نقش شورویها در ساختار قدرت آن زمان سخن میگفت؛ در مورد حضور مشاورانی که حتی در دفتر خودش از صبح تا شام در کنارش حضور داشتند و بر بسیاری از تصمیمها و رویکردهای سیاسی نظارت میکردند. این بخش از تاریخ افغانستان همچنان نیازمند توضیح، شفافیت و روایت صادقانهٔ کسانی است که آن را از نزدیک تجربه کردهاند.
مردم افغانستان، بهویژه نسل جوان، روشنفکران و متخصصان علوم سیاسی، سزاوار دانستن این اطلاعات هستند. جامعهٔ سیاسی افغانستان برای فهم دقیقتر گذشتهٔ خود نیازمند روایتهای صریح و مستند از سوی بازیگران اصلی آن دوره است. آقای کشتمند نیز، بهعنوان یکی از چهرههای مهم سیاسی آن زمان، مسئولیت تاریخی داشت تا بخشی از این اطلاعات و تجربهها را با جامعه در میان بگذارد و دربارهٔ نقدهایی که متوجه او و حزبش بود سخن بگوید.
اما با تأسف باید گفت که امروز دیگر آقای کشتمند را در میان خود نداریم. او با حجم بزرگی از تجربهها، خاطرات و اطلاعات مهم از صحنهٔ سیاست افغانستان به ابدیت پیوست. متأسفانه بخشی از این اطلاعات ارزشمند نیز با او به خاک سپرده خواهد شد. در واقع، کولباری از دانستههای مهم دربارهٔ رویدادهایی که در دوران جنگ سرد در افغانستان رخ داد و آقای کشتمند در بسیاری از آنها در جایگاه فرد دوم یا سوم نظام قرار داشت، اکنون دیگر در دسترس تاریخ قرار ندارد.
برای پژوهشگران تاریخ و علوم سیاسی، این یک فقدان بزرگ است. زیرا بسیاری از گرههای تاریخی تنها از طریق روایتهای دستاول گشوده میشوند. وقتی چنین شخصیتهایی بدون ثبت کامل تجربههای خود از دنیا میروند، بخشی از حافظهٔ تاریخی یک ملت نیز خاموش میشود.
این مسئله برای من، به عنوان یک پژوهشگر علوم سیاسی، بسیار دردناک است؛ زیرا احساس میکنم بخشی از حقیقت تاریخی افغانستان که میتوانست به فهم بهتر گذشته و حتی آیندهٔ کشور کمک کند، برای همیشه از دست رفته است.
در پایان، در حالیکه مرگ زندهیاد کشتمند را یک ضایعه سیاسی و علمی میدانم، امیدوارم بازماندگان آقای کشتمند بتوانند آثار، نوشتهها، خاطرات و دیگر یادگارهای فکری او را گردآوری و منتشر کنند تا نسل جوان و نسلهای آینده افغانستان بتوانند از اندیشهها، تجربهها و درسهای زندگی او بهرهمند شوند و از آن برای فهم بهتر تاریخ سیاسی کشور خود استفاده کنند.