تحلیل و یادداشت

خودکشی هزاره ها با قلم؛ نام نبردن از محقق در تهران و بازار خودزنی در شبکه های اجتماعی

سفر اخیر استاد محمد محقق و احمد مسعود به تهران برای شرکت در تشییع جنازه علی خامنه‌ای و نام نبردن از آقای محقق توسط مجری ایرانی، این روزها جنجال زیادی به پا کرده است. در این میان، برخی محقق را تمسخر کردند و جشن گرفتند، عده‌ای از او حمایت کردند و عده‌ای هم ایران را ملامت به بازی چندگانه کردند و توصیه کردند که هزاره نباید اصلاً با جمهوری اسلامی رابطه داشته باشد.

اما پشت این سخنانی که این روزها در شبکه‌های اجتماعی سرازیر شده، عواقب بدی برای خود ما نهفته است.

بخش بزرگی از کسانی که این روزها بر محقق تاختند، تمسخرش کردند و جشن گرفتند، خودِ هزاره‌ها هستند؛ آن هم بیشترشان نسل جوان، تحصیل‌کرده، اهل قلم و بیان. ریشه و منشأ سخنان و عصبانیت آنان برای من قابل درک است، ولی این نوع موضع‌گیری‌شان برای من و برای آینده جامعه هزاره قابل درک نیست.

دلیل این‌گونه موضع‌گیری‌ها «عقده» است. عقده‌ای که البته ریشه در سیاست‌های اشتباه خودِ سیاست‌مداران هزاره، به شمول استاد محقق دارد. هزاره‌ها تیکه تیکه و پاره پاره شدند، زجر کشیدند و حذف شدند و بخش بزرگی از این وضعیت، برمی‌گردد به بی‌برنامگی و نبود یک استراتژی مشخص از سوی نخبه‌های سیاسی ما. در این میان، هر کس به اندازه جایگاه و موقفی که داشت مسئول است؛ از محقق گرفته تا من و توی که این کلیپ را می بینی و یا متن را میخوانی.

اما برای من قابل درک نیست که چرا جوانان تحصیل‌کرده ما نمی‌توانند بر این عقده‌ها غلبه کنند، با منطق سخن بگویند و با درکِ درد واقعی مردم موضع بگیرند؟ یک تحصیل‌کرده و نخبه هزاره نباید همچون یک فرد بی‌سواد، با دو تا دشنام یا تمسخر از کنار همه چیز رد شود، بدون آنکه درک کند در کجا ایستاده و این سخنش چه پیامدی دارد.

پیامدهای چنین موقف گیری برای هزاره ها چیست؟

اولین پیامد چنین رویکردی، ضعف جایگاه هزاره‌ها در داخل و خارج از کشور است. وقتی هزاره‌ها این‌گونه سیاست‌مداران و چهره‌های سیاسی خود را تخریب کنند، قطعا وزنه آنان در میان خارجی‌ها و جریان‌های داخلی تضعیف می‌شود. این در حالی است که همین نخبه‌هایی که امروز فقط بلندند تمسخر کنند، داد می‌زنند که ما باید در کشورهای مختلف لابی‌گر داشته باشیم و کار کنیم و ارتباط بگیریم! خب برادر من، اگر از محقق خوشت نمی‌آید و حمایتش نمی‌کنی، تخریبش نکن. میدان خالی است؛ برو خودت جای محقق کار کن و مرهمی برای این مردم شو. اگر نمی‌توانی، بگذار دیگران کارشان را کنند، حتی اگر قدمشان کوچک بود و حتی اگر تحقیر شدند. ولی در عین حال بر تو حق می‌دهم که نقد کنی؛ اما نقد با تمسخر و لودگی فرق دارد.

دومین پیامد این موضع‌گیری‌ها، فروپاشی کامل و بی‌اتحادی است. هزاره‌ها همواره نبودِ وحدت را عامل شکست و رنج‌های متوالی خود می‌دانند، ولی هنوز نه تنها نتوانسته‌اند راه غلبه بر این چالش را پیدا کنند، بلکه بسیاری از نخبه‌های ما خودشان عامل تشدید تنش‌های درونی می‌شوند.

در پاسخ به آنانی که باور دارند و پیشنهاد می‌کنند باید از ایران دور شویم، باید صریح گفت: از هیچ کشوری نباید دور شد! از هر بازیگری در قضیه افغانستان دور شویم، از اهداف خود دور شده‌ایم. تو اگر از ایران دور شدی، فرد دیگری جایت را نزد تهران پر می‌کند. ما در ۲۰ سال گذشته برای اینکه برچسب نخوریم، از ایران دور شدیم و نتیجه چه شد؟ جای ما را دیگران گرفتند.

ضمن اینکه باید واقع‌بین باشیم؛ هزاره‌ها هرگز گزینه اول ایران در افغانستان نبوده‌اند. حتی در اوج قدرت حزب وحدت، تاجیک‌ها و حزب جمعیت گزینه اول تهران بودند و بعداً هم پشتون‌ها. اکنون هم ایران مهره‌های درشتی در بین طالبان دارد؛ از قندهار تا کابل.

به باور من، ما باید تلاش کنیم با ایران، پاکستان، روسیه، چین، ترکیه، کشورهای عربی، هند، آمریکا، انگلیس و همه نزدیک شویم و راه ارتباط با بدنه قدرت‌ها را پیدا کنیم. قطعاً ممکن نیست محقق یا دانش یا خلیلی، یا بهزاد یا هر کس دیگری، به تنهایی با همه کشورها ارتباط داشته باشد. آنکه با ایران است شاید نتواند با آمریکا باشد و آنکه با غرب است نمی‌تواند هم‌زمان با روسیه و چین و ایران کار کند. اما باید تقسیم کار داشته باشیم. به طالبان نگاه کنید؛ در همه جا مهره دارد و لابی‌گیری می‌کند. اگر این را یاد بگیریم بد نیست.

ایران، پاکستان یا آمریکا قرار نیست به دلیل هویت مذهبی، قومی یا رنجی که کشیده‌اید برای شما دل بسوزانند و کار کنند. شما باید کاری کنید که آنان احساس کنند با نادیده گرفتن ما، منافعشان در افغانستان تأمین نمی‌شود. باید درک کنند هزاره‌ها با میلیون‌ها نفر نفوس به عنوان یکی از بزرگترین اقوام افغانستان، نباید نادیده گرفته شوند. این دست من و شماست که خود را خورد کنیم یا بزرگ!

به همین دعوت شدن محقق و احمد مسعود به قضیه ایران نگاه کنید. این سفر یک پیام بسیار بزرگ به طالبان داشت؛ حتی طالبان را تکان داد. کابل لرزید، حتی اگر نام محقق گرفته نشد! طالبان نشست‌های جدی در این زمینه داشتند و فعالان این گروه در رسانه‌ها موضع‌گیری‌های تندی کردند. ایران با دعوت از جریان‌های مقاومت، در واقع استراتژی آینده‌اش را روشن بیان کرد؛ اینکه طالبان تنها طرف ما در افغانستان نیست و نمایندگان واقعی افغانستان، طالبان به جمعِ مخالفان طالبان است.

هرچند من هم باور دارم بهتر بود نام محقق را می‌گرفتند، ولی حالا به هر دلیلی نگرفتند، تخریب او کار اشتباهی است. اگر در اینجا کسی را باید نقد کنیم، ایران است نه محقق. هرچند که روزنامه‌نگاران ایرانی هم گفتند او به نمایندگی از شورای مقاومت در مراسم شرکت کرده بود و شاید درست نبود تنها از خودش نام برده شود.

به عنوان نکته پایانی باید اشاره کنم که محقق هنوز در سیاست افغانستان یک مهره درشت است؛ حداقل در بین هزاره‌ها چنین است. او بیشتر از هر سیاست‌مدار دیگر هزاره، در مورد کوچ‌های اجباری و جنایت‌هایی که علیه هزاره‌ها صورت می‌گیرد موضع می‌گیرد و این کار برایش پیامد هم داشته است. خانه و دارایی‌هایش در افغانستان توسط طالبان تصرف شد و شمار زیادی از نزدیکان و اطرافیانش زندانی و شکنجه شدند؛ در حالی که می‌توانست با سکوت کردن، حتی از طالبان امتیاز بگیرد.

در ضمن، با وجود همه اشتباهات سیاسی و نارضایتی‌هایی که از وی وجود دارد، اگر روزی یک اقدام علیه طالبان صورت بگیرد یا تحولی در افغانستان رخ دهد، او بیشتر از هر کسی در بین هزاره‌ها توان انسجام و بسیج نیرو را دارد. من از حالا سخن میگویم اینکه در آینده چه بازیگرانی ظهور میکنند نمی دانم.

نکته مهم!

اگر کسی می‌گوید محقق خیانت کرده یا اشتباه کرده، منطقی برایم بگوید کدام سیاست‌مدار هزاره اشتباه یا خیانت نکرد؟ ما ده‌ها وکیل و وزیر داشتیم، کدام‌شان درست بازی کردند؟

حتی در جنبش روشنایی که بزرگترین حرکت مدنی افغانستان بود، مهره‌هایی که برخاستند لازم نیست نام بگیرم به جای اینکه برای انسجام مردم کمر همت ببندند، مصروف سیال‌داری و رقابت با محقق و خلیلی و دانش شدند. مگر مردم از آنان کم حمایت کردند؟ از حمایت مالی گرفته تا حمایت معنوی. جنبش روشنایی یک امید بود ولی به یاس و عقده ای دیگر تبدیل شد. محقق و خلیلی و دانش نیز در همان شرایط بد بازی کردند و شبیه رهبران جنبش روشنایی، مصروف کوبیدن آنان شدند. نمی‌خواهم زبان باز کنم چون زمان نیست و دردی را هم دوا نمی‌کند، وگرنه از دو طرف خاطرات تلخ و عینی دارم.

اما حرف آخر؛ برای من قابل درک نیست که جوانان ما هنوز به خود نیامده‌اند و پاچه‌ها را بالا زده‌اند برای تخریب همدیگر. بیایید این بازی خطرناک را متوقف کنیم.

سرفراز و سلامت باشید.

نویسنده نصیرموحدی

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to top button